محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

925

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت لشكر شاه بهر كين جنبيد * ناى روئين كبوس بغرنبيد غراشيد - [ به وزن خراشيد ] يعنى خشم گرفت . و غراشيده خشم گرفته « 1 » باشد [ 1 ] . غريويد - يعنى فرياد برآور [ 2 ] حكيم فردوسى گويد در يوسف و زليخا : [ بيت ] غريويد يوسف دگر بار زار * بغلتيد بر خاك چون كشته مار غژيد - [ بفتح غين و كسر زاى فارسى ] چيزى باشد كه چون بر هم گذارند بر هم نشيند بواسطهء جنسيت و بمعنى خزيد و در يكديگر نشست نيز آيد . مثالش استاد كسائى فرمايد : بيت « 2 » زاغ بيابان گزيد چون به بيابان سزيد * باد به گل بربزيد گل به گل اندر غژيد غوشاد - [ بشين معجمه . به وزن نوشاد ] جايگاه گاوان و گوسفندان باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 2 » ز بأس و پاس تو اندر كنام شير و پلنگ * كند شبان به شبان از پى گله غوشاد و صاحب ادات الفضلاء بمعنى جايگاه ديوان و كاروان نيز آورده و گفته كه درخت بلند را نيز گويند « 3 » و در فرهنگ - بضم غين - آورده بمعنى چارديوارى كه شبها گاوان و گوسفندان در آن باشد [ 3 ] . و بمعنى سرگين حيوانات نيز آورده * . غالد - [ به وزن نالد ] يعنى غلطاند شخصى كسى را بر سبيل عيش همچو عاشق معشوق را . مثالش لطيفى گويد : بيت « 2 » همچو آهو كه جفت را غالد * من ترا روز و شب همى غالم [ 4 ] غريد - [ بضم غين و كسر راى مهملهء مشدد ] يعنى سباع و غيرهم را آواز با مهابت در گلو پيچيد « 4 » مثالش دقيقى گويد : بيت « 2 » چو بشنيد آن گفتگو پهلوان * بغريد مانند شير ژيان غنود - يعنى بخواب شد [ 5 ] . مثالش خسرو شيرين : بيت بآسايش توانا شد تن شاه * غنود از اول شب تا سحرگاه

--> ( 1 ) - « س » سه كلمهء اخير را ندارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را الف در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : پيچد . ( 1 ) در برهان معنى خراشيد هم دارد . ( 2 ) در برهان معنى شور و غوغا كردن نيز دارد . ( 3 ) در برهان معنى درخت بلند هم دارد . ( 4 ) يادآور بيتى است از عمارهء مروزى چنين : آهو مر جفت را بغالد برخويد * عاشق معشوق را بباغ بغالد ( 5 ) در برهانست كه : آرميد و آسود و بخواب رفت .